تبليغاتX
نمیدونم

helijoon

هلیا

helijoon

http://helijoon.blogfa.com

نمیدونم

نمیدونم

نمیدونم

سلام من هلیا هستم 14 سالمه . امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد. این جا هر چی بخوای هست

نمیدونم

این جا هر چی بخوای هست
هنوز هم خوبي هست !
 

 هنوز هم خوبي هست ! هنوز هم مي توان خنديد ... هنوز هم مردمان ما خوبند... هنوز هم در اعماق وجود هر کس هر چه قدر هم کوچک، خدا هست... هنوز هم فرشتگان رحمت هر روز به زمين مي آيند.. هنوز تاريکي آنقدر دنيا را فرا نگرفته  است، که زمين هم تحملش طاق شود.. اگر تو جز سياهي و پستي هيچ نمي بيني و از آدم و عالم بريده اي خوب بنگر شايد تاريکي در قلب توست!

+ نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت 23:39 توسط هلیا |

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 18:15 توسط هلیا |
دلم گرفت

دلم گرفت از اونايي که مي گن دوست دارم ولي معني اش رو نمي دونند.

از اونايي که مي خوان فقط مال اونا باشي ولي خودشون مال تو نيستند. از اونايي که زير بارون برات مي ميرن ولي وقتي آفتاب شد همه چيز از يادشون مي ره.

بعضي ها قلبي بزرگ دارن، بعضي قلب هاي کوچک و بعضي ها هم...

اينا اصلا مهم نيست. مهم اینه که به قلبامون ياد بديم فقط واسه يه نفر بتپه

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 15:4 توسط هلیا |
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم
اول از همه برایت آرزو می کنم که عاشق شوی،
و اگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست تنهایی ات کوتاه باشد،
و پس از تنهایی ات نفرت از کسی نیابی.
برایت هم چنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار...
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم دشمن نیز داشته باشی...
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،
که دست کم یکی از آن ها اعتراضش به حق باشد...
تا که زیاد به خود غره نشوی.
هم چنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه باکسانی که اشتباهات کوچک می کنند...
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند...
و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی،
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی...
و اگر رسیده ای، به جوان نمایی اصرار نورزی،
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی...
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی، زیرا در عمل به آن نیازمندی...
و سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی:
"این مال من است"،
فقط برای این که روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!
اگر همه این ها که گفتم برایت فراهم شد،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...
+ نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت 17:43 توسط هلیا |
کنار هر قطره اشکم...هزار خاطره دفنه....

انقدر خاطره داري....که گويي قده يه قرنه...

گلو ميسوزه از عشقت...عشقي که مثل زهره..

ولي بي عشق تو هر دم...خنده با لبهاي من قهره...

درسته با مني اما...به اين بودن نيازارم......

تو که حتي با چشماتم...نميگي اه دوست دارم..

اگه گفتي دوست دارم...فقط بازي لبهات بود...

وگرنه رنگ خودخواهي...نشسته توي چشمات بود....

هر چي عشقه توي دنيا...من مي خواستم مال ما شه...

اما تو هيچوقت نذاشتي...بينمون غصه نباشه....

فکر ميکردم با يه بوسه....با تو همخونه مي مونم...

نمي دونستم نميشه....احه بي تو نميتونم....

گله ميکنم من از تو...از تو که اينهمه بي رحمي....

هزار بار مردم از عشقت...تو که هيچوقت نمي فهمي...

چشام همزاد اشک و خون... دلم همسايه اهه...

زمونه گرگ و عشقه تو...شبيه مکر روباهه...

شدم چوپان ساده لوح...کنار گله احسان....

چه رسمي داره اين گله... سر چنگال گرگ دعواست...

تو اين قدر خواستني هستي...که اين گله نمي فهمه...

اگه لبحند به لب داري...دلت از سنگ و بي رحمه...

ببخش خوبم اگه اين عشق...نيمه ي تو رو رو کرد....

نفرين به دل ساده....که به چنگال تو خو کرد
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 21:36 توسط هلیا |
برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه ی مطلب بروید

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 16:35 توسط هلیا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا